روش های شوخ طبعی در جبهه:
در مجموعه ی شوخ طبعی های فرزندان جبهه و عناصر سازنده ی آن فضا و فرهنگ است،نشانی از آنچه بر زبان طنز در شهر جاری ست نيست،نه رنگ تظاهر به علم و عقل کل بودن را دارد و نه بوی رقابت و تلاش برای از هستی ساقط
کردن اشخاص را هر چه هست تواضع است و فروتنی،خفض جناح و خود شکنی،خصوصاً خود کم خواهی و خود کم انگاری.رد گم کردن برای شناخته نشدن و جلوه نکردن در جمع،که اين مقصود اغلب با((تجاهل العارف))و خود را به نادانی زدن،بديهه گويی،تظاهر به خستگی و بريدگی در مبارزه(در نهايت ايستادگی و مقاومت)،ابراز ترس و وحشت،بی زبانی و خود را به سادگی زدن،خود را در قيد و بند خواب و خوراک و خلوت معرفی کردن ابراز علاقه به دنيا و مافيها(در عين کمال انقطاع)و خلاصه ريا و تنبلی و ضعف به خود دادن و خود را به چشم خريدار و پسند نگاه کردن بيان می شده است:
روش هايی را مختصراً بيان می کنيم:
خود کم انگاری:
تواضع و فروتنی رزمندگان در بديهه گويی:
- بزرگی به عقل است و درازی به قد
- حديث نفس:چقدر دلمان برای خودمان تنگ شده است(جايی که آينه نبود)
- ترس و فرار:ترکشاً قليلاً،مرخصی کثيراً
- خستگی:کی خسته شد؟داش من(دشمن)
-رفاه طلبی:جمجه ات را به خدا بسپار و قمقمه ات را به من
- اهل جبهه بودن:برادر چند وقته جبهه ای؟با اين بار نوبت اولمه
- بد بودن و بدی کردن:برادر اگر بدی ديده ايد حقتان بوده و اگر خوبی ديده ايد اشتباه شده
القای شبهه با ايجاد سکته در کلام:
- الهی دست همه ی شما بشکند...گردن صدام را صلوات
- بفرما...نِ خمينی ارتش برادر ماست
- الهی حرامتان باشد...آتش جهنم
استفاده از يهام:
- برادر غيبت نکنند...تهمت بزنن
- آقا ما رو می گويی(=ما را)نيش می زند
قافيه انديشی:
- وای مين(=آمين) يا رب العالمين
- الغيبه شصت تا شنا(=اشد من الزنا)
مصادره به مطلوب:
- باد آمد و طوفان شد(=بوی عنبر آورد)
- کلوا و اشربوا و لا خود خفه(=و لا تسرفوا)
- کر و لال و بی ايمان از دنيا نری...حرف نزن(صلوات بفرست)
ايجاد توهم:
- برای سلامتی دشمنان...ضد ولايت فقيه صلوات
توريه و ايهام:
- تحويل نمی گيری؟
انبار دارمان نيست
يا تحويل می گيريم رسيد نمی ديم.
الف : تعدیل غرایز
در وجود هر انسانی غرایز مختلفی نهقته است که اگر بخواهد زندگی سالم و ایده آلی داشته باشد ، باید به این غریزه ها توجه کند ، زیرا عدم التفات به این غرایز و پاسخ مثبت ندادن به نیازهای ضروری نهفته در آدمی ،انسان را به صورت یک فرد تشنه نکه می دارد .
بدیهی است تشنه باید رفع عطش کند . اگر شخصی نتواند یا نخواهد به این نیاز فطری پاسخ مثبت دهد همواره به صورت نیازمند باقی خواهد ماند و شاید این نیاز به طریقی ناشایست و خلاف شأن یک انسان وارسته ، بروز کند و در نتیجه گرفتاریهایی برایش به وجود آورد .
یکی از این نیازها که باید تعدیل گردد ، نیاز جنسی است . این نیاز باید آنگونه که شایسته است بر آورده شود . اگر آنگونه که باید ، بااین غریزه برخورد نشود (حال یا جواب منفی داده و سرکوب کند ، همچون بعضی از پیروان دین مسیح ،یا او را کاملاٌ آزاد بگذارد و یا هر جور که ممکن باشد اشباعش نماید ) ، نیاز ذاتی خود را تعدیل نکرده در نتیجه ، یا همچنان نیازمند باقی خواهد ماند و همیشه این احساس نیاز به او رنج خواهد داد ویا بر اثر زیاده روی ، اثرات دیگری بروی خواهد گذارد .
اگر انسان می خواهد با آرامش زندگی کند و دچار « نقض در غریزه » یا « زیاده روی » نگردد ،باید به طور منطقی و شایسته با این غریزهٔ فطری و نیاز جنسی برخورد کند . بدیهی است که عاقلانه ترین ، و سنجیده ترین و خداپسندانه ترین عمل همانا تشکیل خانواده ؛ یعنی «ازدواج» است . آری انسان با ازدواج می تواند به این نیاز ضروری (غریزهٔ جنسی ) پاسخ مثبت داده و آن را مهار کند که این امر مورد تأئید دانشمندان و خردمندان است .
ب :مبارزه با فساد و فحشاء
وجود غریزهٔ جنسی در انسان ، امری غیر قابل انکار است . این غریزه باید مورد توجه دقیق و جدی قرار گیرد . بهترن راه منطقی و صحیح برای کنترل این غریزه و تعدیل آن ، ازدواج است و راه دیگری وجود ندارد . اگر بگو ییم باید برای همیشه سرکوب شود ،علم و تجربه آن را نمی پذیرد ؛ زیرا غریزه امری است که سرکوب کردن آن با فطرت ضدیت دارد و این امری است غیر ممکن که سرانجام به نحوی خود را بروز و نشان خواهد داد.
بسیاری از کشور ها دنیا ، این واقعیت علمی و عقلی را انکار کرده اند و چون می خواستند این نیاز فطری و جبلّی را بی پاسخ نگذارند ، از این رو آزادی جنسی را انتخاب کردند که در نتیجه فساد و فحشاء به عنوان ارمغان این فکر و عقیده ، به میدان آمده و فحشاء آنقدر زیاد و گسترش یافت که سرانجام سردمداران این فریضه را به فکر واداشت که به نحوی را از این حالت بی بندو باری نجات دهند !
به عنوان مثال در آمریکا ( که بی بندو باری جنسی بیداد می کند ) در سانترال ، پارک و میدان بزرگی است که به دلیل عشق بازی و روابط جنسی شهرت فراوان دارد . در آنجا جوانان ( دختر و پسر ) عریان می گردندو کودکان با جورابهای سفید ، در کنار مرد ها و زنهایی که در مقابل دید عموم در حال انجام عمل جنسی هستند را می توان مشاهده کرد. در مدخل ورودی بزرگترین بورس جهان ، افرادی با بدنهایی خسته می رقصند و حرکات عجیب و غریب از خود بروز می دهند که نشانگر به بن بست رسیدن غرب در اخلاق و خلاء و از خود بیگانگی ژرف و عمیق در میان آنهاست.
هزاران پسر و دختر خواهان آزادی مطلق جنسی شده و برای لغو قوانین محرومیت روابط نا مشروع و هم جنس بازی ، در پیشاپیش تظاهرکنندگان در حرکت بودنند تا اوج خواسته های خود را به نمایش بگذارند.[1] این نمایشی است در شهری از شهرهای بزگ دنیا ، شهری که تربیت یافتگان و بزگ شدگان آن داعیهٔ رهبری بر جهان دارند! از آنجا که ایرانیان نمی خواهندبه واقعیت علمی و عقلی واقع بینانه و عاقلانه توجه کنند و آنگونه که سزاوارست پاسخگو باشند ، لذا به درد خانمان سوز شیوع فحشا گرفتار شدند .
در آلمان زنان همچون کالا برای اشباع نیاز جنسی خریدو فروش می کنند . در این کشورها ساختمان های سر به فلک کشیده ای وجود داردکه مرکز خرید و فروش دختران می باشد . مثلاً ، «ساختمان سر به فلک کشیدهٔ پشت پل آهنین ، موازی ایستگاه دوسلدوف که جزء بزرگترین ساختمانهای اروپاست ،بیست و چهار ساعته مردانی در اطراف آن رفت و آمد و در کنار پنجره های بزرک ساختمان ، دختران که بیست سال بیش ندارند با آرایش تمام با لباسهایی شفاف و بدن نما ، خود را به نمایش گذاشته اند تا مشتری جلب نمایند .
البته این فقط مشتی بود از خروار که کشورهای غربی از ممالک اسلامی نتوانسته و یا نخواسته به لحاظ مسائل سیاسی ، انکار شیطانی و یا به جهات دیگر در مقابل غریزهٔ جنسی روش مناسبی انتخاب کنند و در نتیجه به فساد و تباهی گرفتار گشته اند .
نتیجه این که یکی دیگر از فوائد ازدواج از نظر علمی ،طرد فحشاء و جلوگیری از فساد است . [2]
انسان ، اصالتاً موجودی است اجتماعی و نخستین بستر فعلیت یافتن این ویژگی برترین مخلوق الهی ، به طور قطع کانون مقدس خانواده است .
خانواده ، اولین ، مهم ترین و پربرکت ترین نهاد اجتماعی در تاریخ فرهنگ و تمدن انسانی است . خانواده کانونی است که باید برای حفظ حرمت و کرامت انسان و تأمین سلامت جسمانی و روانی و رشد معنوی او استحکام یابد . قوام خانواده به منظور تداوم انسجام جامعه و تأمین محیطی سالم برای زیستن انسان ها ضرورتی انکار ناپذیر است .
خانواده با پیمان ازدواج و پیوند همسری زن ومرد هوشمند و آگاه و برخوردار از بلوغ فکری و قابلیت های اجتماعی پایه گذار ی میشود واین زوج ستون اصلی حیاتی ترین نهاد اجتماعی ،یعنی « خانواده » را تشکیل می دهند . در نظام الهی و فرهنگ قرآنی ، هدف اصلی ازدواج و تشکیل خانواده رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر ، پیمودن طریق رشد و شکوفایی ، نیل به کمالات انسانی و تقرب به ذات حق تعالی است . تردیدی نیست که از تنهایی به در آمدن ، همسر و همراه شدن ، خانواده مستقل تشکیل دادن ، ارضای کشش های نفسانی غرایز طبیعی ، بهره گیری از دوران با نشاط جوانی ، کسب استقلال ، حفظ عفت و مصونیت از گناه، آرامش و تعادل اعصاب و تولید و تکثیر نسل از نتایج قهری ازدواج و با لطبع از مهم ترین عوامل مؤثر در آرامش روانی ، آسایش فکر و جان و احساس رضامندی است . خداوند در قرآن کریم می فرماید : «از نشانه های او اینکه همسرنی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید . و در میانتان مودت و رحمت قرار داد ...» [1]
پس اولین و برترین معیار و نشانه برتری و سعادتمندی همسران ، احساسی است که از آرامش روان و شکوفایی وجود دارند . خانه ای که آرامشگاه است ،مناسب ترین سکوی اعتلای وجود است . و همسری که آرامش بخش است ، مطلوب ترین همدل و همراه می باشد .آرامش خاطر و آسایش روان همسران زمانی به شایستگی فراهم می گردد که ارتباط متقابل ایشان بر پایهٔایمان ،عشق ، محبت ،عطوفت، مهربانی و گذشت استوار باشد.
بنابراین سلامت و سعادت جامعه به سلامت و پویایی نظام خانواده وابسته است . و سلامت و سعادت جامعه به سلامت و پویایی نظام خانواده وابسته است وسلامت و تعادل و تعالی خانواده نیز به کیفیت روابط بین زن و شوهر ،والدین و فرزندان بستگی دارد. در کانون خانواده ، هر یک از اعضای خانواده نسبت به یکدیگر وظایفی به عهده دارند که از حقوق آنان سر چشمه می گیرد . این وظایف باید به شکل متقابل مورد توجه قرار گیرد تا در سایهٔ ایفای نقش هر یک از آنان، این کانون بنیادین تقویت و تعالی یابد. هر قدر روابط فی مابین همسران بهتر ، سالمتر و پر جاذبه تر باشد ، زندگی شیرین تر و با صفاتر می گرددو فرزندان پر نشاط و موفقی تربیت خواهند نمود .[2]
[1] . سوره روم ، 21.
[2] امیر ملک محمودی. راهنمای خانواده < راز شاد زیستن و خوشبختی در کانون گرم خانواده > ، ، چاپ 37 ، 1388،قم ، کتاب گستر جوان . صص 24-22.

