وبلاگ حوزه علمیه فاطمه الزهراء اردکان

شمیم نرگس

تفسیر آیه 2،3 (سوره طلاق)،(تقوای الهی)

… وَ مَن یَتَقِ الله یَجعَل لَهُ مَخرَجَاً*وَیَرزُقهُ مِن حَیثِ لا یَحتَسِبَ…

شان نزول

جمعی از مفسران گفته اند: نخستین آیه فوق، درباره«عوف بن مالک» نازل شده که از یاران پیامبر(ص) بود، دشمنان اسلام فرزندش را اسیر کردند، او به محضر پیامبر(ص) آمد و از این ماجرا و فقر و تنگ دستی شکایت کرد، فرمود: تقوا را پیشه کن و شکیبا باش و بسیار ذکر«لا حَولَ وَلا قُوَهَ الا بالله» را بگو، او این کار را انجام داد، ناگهان در حالی که در خانه اش نشسته بود و فرزندش از در،آمد،معلوم شد: از یک لحظه غفلت دشمن استفاده کرده فرار نموده، و حتی شتری از دشمن را نیز با خود آورده است. اینجا بود که آیه فوق نازل شد و از گشایش این مشکل این فرد باتقوا و روزی از جائی که انتظارش را نداشت خبر داد.[1]

تفسیر

می فرماید:«وَ مَن یَتَقِ اللهَ» و هر کس از محرمات الهی به خاطرخدا و ترس از او بپرهیزد، و حدود او را نشکند، و حرمت شرایعش را هتک ننموده، به آن عمل کند«یَجعَل لَهُ مَخرَجَاً» خدای تعالی برایش راه نجاتی از تنگنای مشکلات زندگی فراهم می کند، چون شریعت او فطری است، و خدای تعالی بشر را به وسیله آن شرایع به چیزی دعوت می کندکه فطرت خود او اقتضای آن را دارد، و حاجت فطرتش را بر می آورد، و سعادت دنیایی و آخرتیش را تامین می کند، و از همسر و مال و هر چیز دیگری که مایه خوشی زندگی او و پاکی حیاتش باشد، از راهی که خود او احتمالش را هم ندهد و توقعش را نداشته باشد روزی می فرماید:پس مومن این ترس را به خود راه ندهد که اگر از خدا بترسد و حدود او را محترم بشمارد و به این جهت از آن محرمات کام نگیرد، خوشی زندگیش تامین نشود، و به تنگی معیشت دچار گردد، نه، این طور نیست، برای اینکه رزق از ناحیه خدای تعالی ضمانت شده و خدا  است که از عهده ضمانت خود برآید.[2]

این معنای آیه بود از نظر اینکه در بین آیات طلاق واقع شده و با مورد طلاق منطبق می شود، و اما از سیاق و مورد صرفنظر کنیم، و اطلاق خود آیه را در نظر بگیریم، جمله«وَ مَن یَتَقِ اللهِ یَجعَل لَهُ مَخرَجاً و یَرزُقهَ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ» این معنی را می رساند که هر کسی از خدا بترسد و به حقیقت معنای کلمه پروا داشته باشد که البته چنین تقوایی حاصل نمی شود مگر با معرفت نسبت به خدا و اسماء و صفات او- و سپس به خاطر رعایت جانب او از محرمات و ترک واجبات- که لازمه آن این است که اراده نکند مگر فعل و ترکی را که او اراده کرده باشد، و لازمه این هم آن است که اراده اش در اراده خدای تعالی مستهلک شده باشد چنین کسی هیچ عملی انجام نمی دهد مگر از اراده ای از خدا.

لازمه این آن است که خدا را و متعلقات خود از مشخصات و افعالش را ملک خدای تعالی بداند، آن هم ملک مطلق او، و او را مالک علی الاطلاق خود بداند، مالکی که به هر نحو بخواهد می تواند در ملکش تصرف کند، و این ملکیت همان ولایت خدایی است که خدا با آن ولایت متولی امر بنده اش می باشد، پس برای بنده از ملک حقیقی چیزی باقی نمی ماند مگر آنچه که خدای سبحان تملیکش کرده باشد، تازه همان را هم که او دارد باز به ملکیت خدا باقی است، و ملک همه اش از خدای عزوجل است. اینجاست که خدای تعالی چنین بنده ای را به حکم«وَ یَجعَل لَهُ مَخرَجَاً» از تنگنای وَهم و زندان شرک نجات می دهد، و دیگر به اسباب ظاهری دلبسته نیست و به حکم«وَ یَرزُقهُ مِن حَیثِ لا یَحتَسبَ» از جایی که او احتمالش را هم ندهد رزق مادی و معنویش را فراهم می کند، اما رزق مادیش را بدون پیش بینی خود او می رساند، برای اینکه او قبل از رسیدن به چنین توکلی رزق خود را حاصل و دسترنج خود و اثر اسباب ظاهری می دانست، همان اسبابی که دل به آن بسته بود، و از آن اسباب هم که بسیار زیادند جز به اندکی اطلاع نداشت، و مثلش مثل کسی بود که در شبی بس ظلمانی نور بسیار ضعیفی پیش پایش را نیز روشن کرده باشد، و از ماورای آن فضای اندک بی خبر باشد، ولیکن خدای سبحان از همه اسباب  خبر داد، و او است که اسباب و مسببات را پشت سر هم می چیند، و هر طوری که بخواهد نظام می بخشد، و به هر یک از آن اسباب بخواهد اجازه تاثیر می دهد تاثیری که خود بنده چنان تاثیری برای آن سراغ نداشته.

و اما رزق معنویش را- که رزق حقیقی هم همان است، چون مایه حیات جان انسانی است، و رزقی است فنا ناپذیر- بدون پیش بینی خود او می رساند، دلیلش این است که انسان نه از چنین  رزقی آگهی دارد و نه می داند که از چه راهی به وی می رسد.[3]

 

بحث روایی

در مجمع البیان از امام صادق(ع) در مورد آیه«وَ یَرزُقهُ مِن حَیثِ با یَحتَسِبَ»سوال شد و فرمود: یعنی مبارک می سازد بر او آنچه را به دست آمده است و در من لا یحضره الفقیه از آن بزرگوار از علی(ع) که فرمود: هر که خدا به او روزی دهد با پای خود به سوی آن نمی شود و دستش را به طرف آن دراز نمی کند و با زبان درباره آن تکلم نمی کند و در تهیه آن لباس نمی بندد و به آن متعرض نمی گردد او از جمله کسانی می گردد که خداوند فرموده است.« وَ مَن یَتَقِ الله یَجعَل لَهُ مَخرَجَاً*وَیَرزُقهُ مِن حَیثِ لا یَحتَسِبَ».

در کافی از امام صادق(ع)روایت آمده است بعد از نزول آیه شریفه جمعی از اصحاب رسول خدا(ص) درهای منازل خود را بستند و به عبادت رو آوردند و گفتند ما خود کفا شدیم این عمل به گوش پیامبر خدا رسید قاصدی به سراغ آنان فرستاد و فرمود چه عاملی شما را به این امر وا داشته است؟ گفتند:«یا رسول الله! خداوند متکفل روزی ما شده است ما به عبادت رو می آوریم، حضرت فرمود:هر کس چنین کاری انجام دهد خداوند او را اجابت نمی کند بر شما باد طلب روزی».

امام صادق(ع)فرموده اند:«اینان جمعی از ضعیفان از شیعیان ما هستند پیش آنان،چیزی نیست که آن را به سوی ما حمل نمایند پس حدیث ما را می شنوند به سوی آنان نقل حدیث می کنند پس جمعی درک می کنند و جمعی آن را ضایع می سازند پس آنان کسانی هستند که خداوند متعال بر آنان رهایی قرار داده است به آنان روزی می دهد از جایی که گمان نمی کردند».[4]

نکته(تقوا و نجات از مشکلات)

آیات مورد بحث،از امید بخش ترین آیات قرآن مجید است،که تلاوت آن دل را صفا و جان را نور و صفا می بخشد،پرده های یأس و نومیدی را می درد،شعاع های حیات بخش امید را به قلب می تاباند، و به تمام افراد پرهیزگار با تقوا، وعده نجات و حل مشکلات می دهد.

در حدیثی از ابوذر غفاری نقل شده که پیامبر(ص) فرمود:«إنّی لَمّا عَلَمُ آیَهً لَو أَخَذَ بِهَا النَاسُ لَکَفَتهُم وَ مَن یَتَقِ الله یَجعَل لَهُ مَخرَجَاً...فَما زَالَ یَقُولُها وَ یَعیدَها؛من آیه ای را می شناسم که اگر تمام انسان ها دست به دامن آن زنند برای حل مشکلات آن ها کافی است، پس از آن آیه «وَ مَن یَتَقِ الله یَجعَل لَهُ مَخرَجَاً»را تلاوت فرمود و بارها آن را تکرار کرد».

در حدیث دیگری از رسول خدا(ص) نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود مِن شُبَهاتِ الدنیا وَ مِن غَمَراتِ المَوتِ وَ شَدَائِدِ یَومِ القِیامَهَ؛ خداوند پرهیزگاران را از شبهات دنیا و حالات سخت مرگ و شدائد روز قیامت رهائی می بخشد».

این تعبیر،دلیل بر این است که،گشایش امور برای اهل تقوا، منحصر به دنیا نیست، بلکه قیامت را نیز شامل می شود. و در حدیث دیگری از همان حضرت(ص)آمده است:مَن أکثَرَ الإستِغفَارَ جَعَلَ اللهُ مِن کلِ ضَیقٍ مَخرَجَاً؛هر کس بسیار استغفار کند(و لوح دل را از گناه بشوید) خدا برای او از هر اندوهی گشایشی، و از هر تنگنایی راه نجاتی قرار می دهد».

ذکر این مطلب نیز لازم است که، هرگز مفهوم آیه، این نیست که انسان تلاش و کوشش برای زندگی را به دست فراموشی بسپارد، و بگوید در خانه می نشینم و تقوا پیشه می کنم و ذکر می گویم، از آنجا گمان ندارم به من روزی می رسد، نه ، هرگز مفهوم آیه چنین نیست، هدف، تقوا و پرهیزگاری توام با تلاش و کوشش است، اگر با این حال درها به روی انسان بسته شد، خداوند گشودن آن ها را تضمین فرموده است.[5]

پیام ها

1- حل مشکلات از طریق گناه، رفتن به بیراهه است. تقوی و خدا ترسی موجب خروج انسان از مشکلات و تنگناهای زندگی است.( وَ مَن یَتَقِ الله یَجعَل لَهُ مَخرَجَاً ).

2- راه رهایی از تمام بن بست ها ،(که از جمله آن اختلاف زن و شوهر است) تقوی است (وَ مَن یَتَقِ الله یَجعَل لَهُ مَخرَجَاً ).

3- کسانی که با گناه زندگی خود را تامین می کنند، راه دریافت روزی های پیش بینی نشده را به روی خود می بندند.( وَ مَن یَتَقِ الله یَجعَل... لا یَحتَسِبَ ).

4- اراده خدا در چار چوپ محاسبات انسان نیست (وَیَرزُقهُ مِن حَیثِ لا یَحتَسِبَ ).

5- رعایت امور معنوی، در زندگی مادی اثر گذار است.(امداد های غیبی، و در زندگی انسان نقش موثری دارند).( مِن حَیثِ لا یَحتَسِبَ ).

6- انسان متقی، خواست خود را در مسیر خواست و اراده خدا قرار می دهد و چون اراده الهی بن بست ندارد، انسان متقی نیز به بن بست نخواهد رسید.( وَ مَن یَتَقِ الله یَجعَل لَهُ مَخرَجَاً)

7- همیشه رزق زیاد وابسته به کار زیاد نیست(وَ مَن یَتَقِ الله...یَرزُقهُ) (همان گونه که همیشه مقدار و کمیت آن مهم نیست). امام صادق(ع)در تفسیر(وَیَرزُقهُ مِن حَیثِ لا یَحتَسِبَ)فرمود:خداوند در آنچه به او داده برکت می دهد.

8- تقوی و توکل دو اهرم برای خروج از بن بست است(وَ مَن یَتَقِ اللهَ...وَ مَن یَتوکل علی الله...)

9- برای تامین زندگی امروز،تقوا(وَ مَن یَتَقِ الله...یَرزُقهُ) و برای آینده توکل لازم است.( وَ مَن یَتوکل علی الله...فَهُوَ حَسبه)

10- تقوی، مقدم بر توکل است(وَ مَن یَتَقِ اللهَ...وَ مَن یَتوکل علی الله...).[6]

 منابع

1- تفسیر  نمونه جلد 24،ناصر مکارم شیرازی.

2- تفسیر المیزان،جلد19،علامه محمد حسین طباطبایی.

3- تفسیر صافی،جلد 6،محمد حسن فیض کاشانی.

4- تفسیر نور،جلد12،محسن قرائتی.



[1] تفسیر نمونه،ج24؛ص249.

[2] تفسیر المیزان،ج19،ص526.

[3] تفسیر المیزان،ج19،ص528.

[4] .تفسیر صافی،ج6،ص346.

[5] .تفسیر نمونه،ج24،ص248.

[6] .تفسیر نور،ج12،ص106.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 9:58  توسط طلاب عزیز  |